۱۳۹۲ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

تکیه گاه

 تکیه گاهی؟
 تکیه گاهم!
تکیه بر خود داده ام
تکیه گاهم خودم است :
«هر که با دل بنشست
گوشه ای کند و رها گشت و برفت
- ذهنِ "من" دفترِ اسرارِ قدیمی ست.
و زبان راویِ آن خاطره ها. -
سایه ام گم شد و هر کس که شنید
با خودش گفت که دیوانه پرید!
و در این ظلمتِ شب
نقطه ام از سر خط
 سر هر پیچِ تو خم محو شدم از همه سرد؛
من فنا گشت، فرار از خودِ "من"
تکیه گاهم خودِ درد.»





چهارشنبه سوری - نود و دو/آلمان



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...