۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه

دوست داشتن:حسِ فراتر بودن

عشق نمی تواند منطقی باشد.عشق و منطق اگر متضاد هم نباشند،همراه نیز نمی توانند باشند.عشق حالت ِ اغراق آمیز احساسات است.
کسی که عاشق است احساسی می نویسد،احساسی حرف می زند،احساسی فکر می کند،احساسی زندگی می کند.اما عشق هم می تواند به تعادل برسد؛ آنجا که  که با منطق همراه شود،آنجا که بتوان آن را کنترل کرد.اما دیگر نمی توان اسمش را عشق گذاشت.«عشقِ منطقی» همان دوست داشتن است:والاترین درجۀ احساس.دوست داشتن هیچگاه از بین نمی رود،حتی در اوج بی تفاوتی همیشه جایی برای پیدا کردنش وجود دارد.عاشق بودن و به معشوق رسیدن،تنها مرحله ای گذراست که یا به عادت ختم می شود یا به ناامیدی.اما دوست داشتن فراتر از رسیدن است.دوست داشتن یعنی همواره در جریان بودن،یعنی همواره به یاد بودن.دوست داشتن پایانی ندارد.عشق همیشه با انتظاراتی همراه است که اگر برآورده نشوند به انسان ضربه می زنند.دوست داشتن فاقد از هرگونه انتظارات است،دوست داشتن یعنی تعادل در احساسات.اینگونه است که رسیدنش شیرین ترین است و نرسیدنش حسی پایدار،فارق از یأس و بی قراری.
دوست داشتن یعنی حس ِفراتر بودن.


سینا توکلی
سوم/مهر/91



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...