۱۳۹۹ خرداد ۱۱, یکشنبه

باران گرفت


زندگی را روی ایوان خانه پهن کردم
تا خشک شود بار سنگین خستگی
باران گرفت.
خاطرات را به آتش انداختم
تا بسوزند تا انتهای فراموشی
باران گرفت.
می ترسم بگویم بمان
و باز باران بگیرد
آنوقت تو رفته باشی
 و من هنوزم
 به جای خالیت 
خیره مانده باشم.

 

سینا توا / نود و هفت




۱۳۹۹ خرداد ۵, دوشنبه

آنچنان

آنچنان در خاطر هر شب مصور می شوی 
گویی در آغوشم،
زیر این سقف امانی
 که خانه نامیده بودیم 
گویی همین جا،
سالیان پیش
 یا اصلا همین دیروز
بر رخ ماه نقش بسته باشی
و من بوم به دست
رنگ بر زمینۀ ظریفت پاچیده باشم
یا همان عصر بهاری 
که کفش هایت را به ایوان خانه گره زده بودم
مبادا باد رد پاهایت را دنبال کنان
به دوردست ترین نقطۀ خیال برده باشد
آنچنان آسوده ام در یاد ای عشق!
آنچنان می خواستمت هربار ای دل..
به معنای خواستنی سرتاسر
به مفهوم سراسر، فراتر، رهاتر.
من خوشبختی را 
با زردی برگی پاییزی چشیدم
بوسه را از سرخی لبانت فهمیدم
و هنوز به این می اندیشم
که کدام واژه از این شعر
کدام آیه از این سِحر 
در وصف تو برگزینم
کدامین صفات را
با مضمون تو آغشته کنم
یا دگر هرگز ننویسم ..


سینا توا
نیکاسکیج

______________________________

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...