آنچنان در خاطر هر شب مصور می شوی
گویی در آغوشم،
زیر این سقف امانی
که خانه نامیده بودیم
گویی همین جا،
سالیان پیش
یا اصلا همین دیروز
بر رخ ماه نقش بسته باشی
و من بوم به دست
رنگ بر زمینۀ ظریفت پاچیده باشم
یا همان عصر بهاری
که کفش هایت را به ایوان خانه گره زده بودم
مبادا باد رد پاهایت را دنبال کنان
به دوردست ترین نقطۀ خیال برده باشد
آنچنان آسوده ام در یاد ای عشق!
آنچنان می خواستمت هربار ای دل..
به معنای خواستنی سرتاسر
به مفهوم سراسر، فراتر، رهاتر.
من خوشبختی را
با زردی برگی پاییزی چشیدم
بوسه را از سرخی لبانت فهمیدم
و هنوز به این می اندیشم
که کدام واژه از این شعر
کدام آیه از این سِحر
در وصف تو برگزینم
کدامین صفات را
با مضمون تو آغشته کنم
یا دگر هرگز ننویسم ..
سینا توا
نیکاسکیج
______________________________

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر