۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه
۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه
واقعیت رویا
![]() |
| "تهرانم آرزوست.." |
و از همهمۀ مرغان دریایی
نوشتم «وقتی ساحل باشد
هرکسی بازخواهد گشت.»
نوشتم از امید،
از اینکه چراغ خانه
افطار می کند خاموشی را
و «تا امید هست،زندگی باید کرد»
نوشتم و زیادی شدند نوشته هایی
که تنها بوی خوشبختی می دادند.
دریغ از این که
واژگان فهم دارند،شعور دارند
حس می کنند!
پاک می کنم و از نو می نویسم؛
قانون اول :
آسمان همیشه آبی نیست.
سینا توکلی / تیر نود و دو / آلمان
۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه
"رای من کو؟"
خرداد 88؛ خیابونای تهران پر بود از شور و شوق روزای انتخابات و مایی که امیدوار بودیم به تغییر اوضاع نابسامان کشورمون،به "دولت سبز امید".یادمه اون روزا خیلی جو یکپارچه و متحدی بین مردم بود.با هر کسی که صحبت می کردیم می خواست رای بده و خدا شاهده اون چیزی که ما می دیدیم و می خوندیم همه نشون از برتری میرحسین موسوی داشت،مردی که گفت:«آمده ام تا کرامت انسانها را پاس بدارم.» بیست و دوم رسید و رای هایمان را به صندوق انداختیم.شب انتخابات میرحسین اعلام کرد که با استناد به آمار ستادهای انتخاباتی برندۀ انتخابات شده.اون شب تا صبح بیدار بودیم و استرس این که نکنه.. .
بیست و سه خرداد؛ مات و مبهوت از نتیجه ای که برای هیچکدوممون قابل تصور نبود.رای ما رو دزدیده بودن... .
چهارسال بعد،خرداد 92؛ من دیگه تهران نیستم - شاید بخاطر همون انتخابات لعنتی - اما اخبار رو از فیس بوک دنبال می کنم.دوباره همه به جنب و جوش افتادن و حال و هوای انتخابات رو به خود گرفتن.خیابونای تهران دوباره پر شده از تظاهرات و شعارهای مردمی.این دفعه حسن روحانی به صحنه اومده تا شاید بتونه ذره ای از اون همه امیدی که سال 88 به ناامیدی تبدیل شد رو دوباره زنده کنه.تلاش برای یکپارچگی دوباره..
همان شعارها و سرودهای حماسی،همان ستادهای انتخاباتی و پلاکاردهای تبلیغاتی که از پشت دیوار خونه ها تا سرچهارراه ها دست به دست می شدن،همان فعالیت های شبانه روزی برای متقاعد کردن "تحریمی ها".فقط جای میرحسین موسوی،حسن روحانی اومده.سبزهم انقدرزدنش تا کبود شد و شد بنفش.و هنوز هم دانشجویان تو صف اول فعالین هستن.هنوز هم "یار دبستانی من" می خونن و با شعار "همراه شو عزیز" به استقبال یه انتخابات دیگه میرن.الان که دارم اینو می نویسم کمتر از بیست و چهار ساعت به یازدهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری باقی مونده و اتفاقاتی که به طرز چندش آوری تکرار می شوند..
من میرحسین موسوی رو فراموش نکردم چون تا جایی که سن من قد می ده اون بود که بذر امید رو دوباره تو دل مردم کاشت و سبزش کرد.من ندا آقاسلطان و امیرجوادی فر رو فراموش نکردم،تظاهرات میلیونی 25 خرداد رو فراموش نکردم،اون روزایی رو فراموش نکردم که زیر فحش و گلوله و باتوم تنها چیزی که می خواستیم رای دزدیده شدمون بود.
در انتخابات شرکت خواهم کرد اما من هیچ چیز رو فراموش نکردم.فقط خسته ام از امیدهای واهی که فردای بعد از انتخابات به پوچی تبدیل خواهند شد و سهم من اول اعتراض و آخر سرشکستگی خواهد بود.چقدر احساس بدی دارم وقتی این کلماتو تایپ می کنم ولی شاید همین هم تنها کاریه که الان از عهده ام بر می آد.سلام روحانی!
بیست و سه خرداد 92
پ.ن:م.ا!«هشت سال تاریکی زیر سایۀ نام منفور تو..» به سر اومد.
بیست و سه خرداد؛ مات و مبهوت از نتیجه ای که برای هیچکدوممون قابل تصور نبود.رای ما رو دزدیده بودن... .
چهارسال بعد،خرداد 92؛ من دیگه تهران نیستم - شاید بخاطر همون انتخابات لعنتی - اما اخبار رو از فیس بوک دنبال می کنم.دوباره همه به جنب و جوش افتادن و حال و هوای انتخابات رو به خود گرفتن.خیابونای تهران دوباره پر شده از تظاهرات و شعارهای مردمی.این دفعه حسن روحانی به صحنه اومده تا شاید بتونه ذره ای از اون همه امیدی که سال 88 به ناامیدی تبدیل شد رو دوباره زنده کنه.تلاش برای یکپارچگی دوباره..همان شعارها و سرودهای حماسی،همان ستادهای انتخاباتی و پلاکاردهای تبلیغاتی که از پشت دیوار خونه ها تا سرچهارراه ها دست به دست می شدن،همان فعالیت های شبانه روزی برای متقاعد کردن "تحریمی ها".فقط جای میرحسین موسوی،حسن روحانی اومده.سبزهم انقدرزدنش تا کبود شد و شد بنفش.و هنوز هم دانشجویان تو صف اول فعالین هستن.هنوز هم "یار دبستانی من" می خونن و با شعار "همراه شو عزیز" به استقبال یه انتخابات دیگه میرن.الان که دارم اینو می نویسم کمتر از بیست و چهار ساعت به یازدهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری باقی مونده و اتفاقاتی که به طرز چندش آوری تکرار می شوند..
من میرحسین موسوی رو فراموش نکردم چون تا جایی که سن من قد می ده اون بود که بذر امید رو دوباره تو دل مردم کاشت و سبزش کرد.من ندا آقاسلطان و امیرجوادی فر رو فراموش نکردم،تظاهرات میلیونی 25 خرداد رو فراموش نکردم،اون روزایی رو فراموش نکردم که زیر فحش و گلوله و باتوم تنها چیزی که می خواستیم رای دزدیده شدمون بود.
در انتخابات شرکت خواهم کرد اما من هیچ چیز رو فراموش نکردم.فقط خسته ام از امیدهای واهی که فردای بعد از انتخابات به پوچی تبدیل خواهند شد و سهم من اول اعتراض و آخر سرشکستگی خواهد بود.چقدر احساس بدی دارم وقتی این کلماتو تایپ می کنم ولی شاید همین هم تنها کاریه که الان از عهده ام بر می آد.سلام روحانی!
بیست و سه خرداد 92
سه شنبه بیست و هشت خرداد؛ روحانی پیروز شد،رای ما رو این دفعه خوندن،باور کردنی نبود ولی ما خواستیم و شد.بعد از چهار سال دوباره خیابونا پر شد از شور و شعفی مردمی که روزای سختی رو سپری کردن تا به این شادی برسن.عکسا رو که تو فضای اینترنت می بینم آرزو می کنم که ایران بودم و این لحظه هارو تو خاک خودم تجربه می کردم،بگذریم! تاریخ نوشته می شود،روحانی الان رئیس جمهوره ایرانه و هیجده میلیونی که به آینده ای روشن تر امیدوارن،انتظارِ معجزه نیست اما امیدها زنده تر شد برای ایرانی که جایی باشه برای زندگی..
پ.ن:م.ا!«هشت سال تاریکی زیر سایۀ نام منفور تو..» به سر اومد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
«بدنی که زندگی میکند، روحی که میمیرد.»
« بدنی که زندگی می کند، روحی که می میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شدهام. در این روزهای دور از ...
-
میخواهمت هرگز،می بینمت هر جا در یک شب سرد زمستانی تو را می بوسمت درجا. می دانمت هر دم، دم زد به این دردم در یک سحرگاه سکوت و غرق مه ...
-
منم سیگار و می سوزم،تو دستای ظریف تو تو که خاکسترم کردی،منم تنها حریف تو منی که عاشقت بودم،رو لب های تو تب کردم برایِ بودنِ با تو،چه...
-
عشق نمی تواند منطقی باشد.عشق و منطق اگر متضاد هم نباشند،همراه نیز نمی توانند باشند.عشق حالت ِ اغراق آمیز احساسات است. کسی که عاشق است احسا...


