۱۳۹۳ فروردین ۲۹, جمعه

محکوم شدگان

از Sick Mind's Media
غدّه های سرطانی اند
واژگانی که در آستانۀ تراوش معلّقند
اما راهِ رهایی نمی یابند ؛
مثل بیماری که درد می کشد
اما دهانش را دوخته باشند
سیگاری که مرد می کشد
اما دودش را گرفته باشند
قطاری که سوت می کشد
اما مسافرانش جان سپرده باشند ..

نمی نویسم تا خوانده شوم.
نمی خوانم تا شنونده شوم.
نمی شنوم تا خواسته شوم،
یا خواسته شود شنیدنی ترین حرف هایم
                     یا خواستنی شود شنیدن درد هایم.

ناگزیرم به کشیدن خطوطی که با آرایشی ادبی ظاهر می شوند
و پدید می آید  واژه
پدید می آید شعر
پدید می آید درد ..
و پدیده می شود سلّولِ طغیانگر ذهنی
که حاصلش مجموعه ایست مبهم
از افکارِ پریشانِ شاعری بیگانه.

فروردین نود و سه / آلمان

۱۳۹۳ فروردین ۲۳, شنبه

دگر ..


 بسان قصۀ ناگفته ای در بطنِ تاریخ
بسان واژه ای در متن یک شعر
به روی دل کشیدیم خطِ صافی
 میانِ ازدحامِ جبرِ بی رحم
از این وابستگی ها دل بریدیم.
http://www.artlimited.net/image/en/235996

دگر برگشتن از ما نیست!
برای هر کس و ناکس دل از جا کندن از ما نیست!
دگر رسمِ غریبِ پایداری،
در این اجماعِ بی ارزش نمی گنجد
همان گنجی که ما از دل خریدیم
دگر اندی در این میدان نمی ارزد.
و حتی ترس، از رفتن نمی ترسد
و حتی ترسِ از دست رفتنت از من
از این شب ها ،از این حسرت نمی لرزد. 
دگر چیزی نمی پرسم ..
«چرا مردم زمین را پای ویرانی کشیدند؟»
«چرا هر قصه ام پایان ندارد؟»
نمی پرسم، نمی خندم به دلقک های این شهر
که پشت هر نقابی گریه ای هست!
که پشت گریه باید ترمه ای بست!
و از دار زمانش باید آویخت ..

 فروردین نود و سه / آلمان

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...