۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

زندگی مجازی ما



چند روزی است که قهوه خانه مشتریان زیادی را به خود نمی بیند.چندی پیش ها هیچ وقت ساعت 9 شب جایی برای نشستن پیدا نمی کردی.این روزها دیرتر شروع به کار می کنیم و زودتر تعطیل می کنیم.گویی همه در خانه ها نشسته اند،در ها را بسته اند،پرده ها را کشیده اند،قهوه را در قهوه جوش آماده می کنند و پای لپ تاپ هایشان می نوشند.به گمانم کسی هوای بیرون رفتن ندارد،حتی در هوای دونفره!شنیده م کمتر زنگ در ها به صدا در می آید،شنیده م،پستچی های محل همگی استعفا کرده اند،شنیده ام کمتر صدای مهمانی ها و دورهمی ها همسایه ها را عاصی می کند،شنیده م مردم شهر خسته اند،خیلی هم خسته اند،و تنها دلگرمی مردم شهر این است که در صفحه های فیس بوک خود به دنبال پرکردن تنهایی خود باشند... .از تو که پنهان نیست اما این روزها بلندترین صدا،صدای جغد محله است که شب ها در تنهایی خود،تنهایی دیگران را لایک می زند.
"دنیامون مجازیه
دوستیامون مجازیه
عشقمون مجازیه
فقط نمی دونم چرا
دردامون اینقدر حقیقیه!"

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...