
هَمَش شعرایِ توخالی،هَمَش حرفایِ بی منظور
اونی که عاشقش بودیم،شده بین همه منفور
نه سبکی واسۀ خوندن،نه آهنگِ دل انگیزی
هوا بارونی شد بازم،عجب شعرِ غم انگیزی!
هَمَش دلواپسِ عشقُ،هَمَش این قصه هایِ پوچ
من این دردا رُ فهمیدم،پرستویی به فکرِ کوچ
«فریدونِ فروغـــــی» وُ ندایِ گرمِ «فَرُخـــزاد»
صدایِ خوبِ «فرهاد»ی،که دلتنگیُ یادم داد
قدیما «عارف»ی بودُ غمِ سلطانِ قلبهایش
«مهستی» وقتی از بین رفت،نگاهم موند به لبهایش
قدیمی ها گذشتندُ،ولی امروزِ ما باقی
بیا شعری بگیم زیبا،شرابم پر کن ای ساقی!
امیدِ من به این جنگل،همیشه سبز می مونه
قناری جای کفترها،ترانه هاشُ می خونه
*موسیقی داخلی ایران این روزها شاید بیش از هر زمان دیگری مورد تهاجم قرار گرفته است.از طرفی فضای محدودی که هنر و موسیقی را فقط در چارچوب مشخصی می پذیرد و از طرفی دیگر کاهش توقع و انتظارات مردم که رابطه ای مستقیم با کیفیت کارها دارد سبب شده تا موسیقی ایران،جدا از اختلافات سلیقه ای،با افت چشمگیری مواجه شده باشد.ترانۀ «قدیما همه چیز بهتر بود» برداشتی شخصی ست از وضعیت امروز این موسیقی که با وجود استعدادهای فراوان هنوزهم مثل کرمی در پیله به سر می برد.
سینا توکلی
پانزده/مهر/نود و یک