۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه

هنوز..



اگرچه سالیان سال
چراغِ خانه تاریک است
اگرچه مکتبِ حاکم بر این شهر
همیشه سازگاریست،
ولی من خوب می دانم
که در کنجِ اتاقِ خانه های ما
غباری از امید و آرزو پیداست
ولی من خوب می دانم
هنوز هم پای هر قصه
صدای کودکی هست که پرسد
«بعدش؟»
هنوز هم پایِ بیداری
سحر هست
با سکوتِ سردش.

نهم اسفند نودویک/آلمان

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...