۱۳۹۳ فروردین ۲۹, جمعه

محکوم شدگان

از Sick Mind's Media
غدّه های سرطانی اند
واژگانی که در آستانۀ تراوش معلّقند
اما راهِ رهایی نمی یابند ؛
مثل بیماری که درد می کشد
اما دهانش را دوخته باشند
سیگاری که مرد می کشد
اما دودش را گرفته باشند
قطاری که سوت می کشد
اما مسافرانش جان سپرده باشند ..

نمی نویسم تا خوانده شوم.
نمی خوانم تا شنونده شوم.
نمی شنوم تا خواسته شوم،
یا خواسته شود شنیدنی ترین حرف هایم
                     یا خواستنی شود شنیدن درد هایم.

ناگزیرم به کشیدن خطوطی که با آرایشی ادبی ظاهر می شوند
و پدید می آید  واژه
پدید می آید شعر
پدید می آید درد ..
و پدیده می شود سلّولِ طغیانگر ذهنی
که حاصلش مجموعه ایست مبهم
از افکارِ پریشانِ شاعری بیگانه.

فروردین نود و سه / آلمان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...