دلم را مست کرده،همان زلفِ پریشانت
که پشتِ کششِ عطرِ تو پنهان است
تنم را گرم کرده، همان معجزۀ مستِ نگاهت
که در روشنی صبح گرفتی به اسارت
- و من از سادگیِ بوسۀ تو برخاستم
من در این همهمۀ وسعتِ دنیا
تو را در خواستم.-
و دگر باکی نیست، گر چُنین دیوانه ام!
من به یک عکس، به یک خاطره دل می بندم
عابران می گذرند
من فقط می خندم.
ریشه در خاکم ولی در آسمان آواره ام
تا تو در بندِ منی
تا ابد آزاده ام
..

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر