۱۳۹۲ آبان ۲۸, سه‌شنبه

شفاف سازی

من واسه ثابت کردن چیزی نمی نویسم، واسه تعریف و تمجید دیگران هم نمی نویسم. با این موضوع هم کنار نمیام وقتی می بینم بعضیا وابسته و محتاجِ به اینن که همه جا خونده بشن و همه بهشون توجه کنن. اسمشونم بذارن نویسندۀ مردمی! من دارم تو لحظه می نویسم. همین الان که همین «همین الان» رو خوندی این واژه ها از فکرم به انگشتام و از انگشتام به دکمه های کیبورد سرازیر شدن. حالا یکی می خونه و خوشش می آد، یکی هم طبیعاً نمی آد. خیالی هم نیست و نباید باشه! اصن من فکر می کنم این خیلی بهتره که همه از من و افکارم خوششون نیاد. «همگانی که بشی، شدی یکی مثه همه؛» واقعیت اینه که قرار نیست همه حرفاتو بفهمن. نه اینکه بخوام لفظ قلم صحبت کنم ولی خواننده باید اول بتونه واژه رو حس کنه تا بعد بفهمتش و ارزیابیش کنه. هر کسی خب این حسّو نداره، می خونه و رد می شه می گه:«چرت بود!» و این خیلی خوبه. این یعنی دقیقاً همون چیزیه که من می خوام: کیفیت زیاد باشه و کمّیت کم. حالا اینکه اگه کمّیت هم زیاد باشه بازم بهش می گن "کمّیت" و مثلا نمی گن "زیادیت" خودش جای بحث داره. یکی هم نیست بگه:«بسه دیگه،زیادیت می شه انقدر می نویسی!» و من هیچوقت زیادیم نشد از نوشتن..  
پ.ن:با اینکه خیلیا می گن:«مرغِ سینا یه پا داره!» ولی من عادت کردم که ته جمله هام بیشتر ویرگول بذارم تا نقطه.
آبان نود و دو - آلمان
این چشم قرار نبود یه چشم باشه وسط سیاهی ولی حالا که فک می کنم "شفاف سازی" می کنه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...