۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

ژانرِ شیزوفرنی

«یک فنجان بی قراری» - یکشنبه 17.11.2013 - آلمان :
«باور می کنم که فرقی هست میانِ قاب های عکس و عکس های بی قاب.
ما از رویاهایمان دست کشیدیم و دورِ داشته هایمان حصار.
 باور می کنم که کودکی، شیرین بود و شادی «کودکی شیرین»
که در خود سرکوب کردیم.»

ژانرِ نوستالژی تخریبی؛
 «سرکوچه ملّی یه مَرده یه مَرد، که سی سال پیش ساعتش یخ زده! نمی دونه دنیا چه رنگی شده، نمی دونه کی رفته که اومده!»
ژانرِ روشنفکرِ مذهبی؛
«محرّم چهار سال پیش بود. آشنایی با «حماسۀ حسینی» مطهّری باعث شد تا دید تازه ای نسبت به محرّم و حسین داشته باشم. یاد گرفتم گرد و غبارِ خرافاتی را که در پی گذرِ زمان بر رویِ «عاشورا» نشسته بود، کنار بزنم و عقلانیت را فدای عقیده نکنم.»
ژانر موفقِ بدشانس؛
من اعتراف می کنم که خیلی جاها از موفقیتِ خودم گذشتم چون اطرافیانم واسم مهمتر بودن ولی من هیچوقت پیگیرش نشدم چون اگه می شدم دیگه هدفی واسم باقی نمی موند. اگه همون اول قرار بود ببرم دیگه بازی مزه نمی داد. زندگی یکنواخت می شد.» [من اعتراف می کنم که این اعتراف صحت دارد.(اعتماد به نفسِ از دست رفته)]
ژانر روانشناسِ آینده؛
چگونه حالِ مرا می پرسید؟  اصلا مگر می توان گفت «حالِ من خوب است.» یا «حالِ من بد است.»، وقتی احتمالِ هر تغییری در بعدِ زمان وجود داشته باشد؟ شما ممکن است امروز لاتاری را ببرید و فردا دچار سکتۀ قلبی شوید و از دنیا بروید. بگذارید صادقانه بگویم که «حال» من در جریان است. می گذرد. همین!

  "احمد شاملو - در آستانه"
[...]
«انسان زاده شدن تجسّدوظيفه بود:

توانِ دوست‌داشتن ودوست‌داشته‌شدن
توانِ شنفتن
توانِ ديدن و گفتن
توانِ اندُه‌گين و شادمان‌شدن
توانِ خنديدن به وسعت دل، توانِ گريستن از سُويدای جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوه‌ناک فروتني
توانِ جليل به دوش بردن بارامانت
و توانِ غم‌ناک تحمل تنهايي
تنهايي
تنهايي
تنهايي عريان 
انسان
دشواریِ وظيفه است.»



                                                   

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...