پشت هر شب رقص دارد هاله بر اندام ماه
پشت هر کوه بلندی خفته یک دشت فراخ
دیده ام در خواب انبوه سپاه جهل و جور
خلقی اندر حصر معبد، خلقی اندر حصر کاخ
در بیابان سیاست ملتی آواره گشت
قاصدک حین سفر در باغ آتش جان فسرد
سوزنی با جامه ای نو شعر همیاری سرود
انقلابی زیر دستان شیاطین جان سپرد
سالیان طی گشت و حق جویان به زندان ها اسیر
میهنی آکنده از تحقیر رویا مهر خاموشی به لب
درمیان ازدحام خشم و اندوه و ستم
لاله ی کردی بخاک افتاده در سرمای شب
نونهالان سربرآوردند چون انبوه شاخ و برگ نو
سلطه ی ضحاک و رزم کاوه ای بیباک تر
نغمه ی زن زندگی آزادی اینک نورِ راه
چون بنی آدم همانا عضو غمخوار دگر
آبان ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر