۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

زندگی وبلاگی

قاعدۀ بازی. 
عکس از پیج Unclear Morals
«همیشه چیزهایی وجود دارند که تو می دانی و من نمی دانم
و چیزهایی که من می دانم و تو نمی دانی.» 
دنیا پر از سوالاتی است که هر کسی به سهم خودش به جواب آنها می رسد (نخواهیم دنیا را تغییر دهیم!). حالا ممکن است کسی تجربه هایی داشته باشد که روی دید و برداشتش از این سوال تاثیر زیادی داشته باشند، در نتیجه جواب را هم از زاویۀ دیگری نسبت به کسی می بیند که تجربه های او را نداشته است. پس این که می نشینیم و سر یک مسئله بحث می کنیم و از دیدگاه نظرات خود دفاع می کنیم - با هدف بدست آوردن دیدگاه مشترک - باید امتیاز برتری ما انسان ها نسبت به سایر موجودات زنده باشد که روزمرۀ خود را از روی غریزه به پیش می برند. حال اگر این غریزۀ ذاتی در قالب تفکرات شخصی به کسی القا شده باشد (تربیت)، پیدا کردن راه مستقل و هویت خود ساخته دشوار می شود. در واقع اختلاف نظری دیگر وجود ندارد، در نتیجه بحث و تبادل دیدگاه هم نمی شود و این رکود جلوی پیشرفت فکری را می گیرد. ساختۀ ارادۀ خودمان باشیم یا تربیت شدۀ عقاید دیگران؟ (تشویق حضار)

یا ملوان می شوی یا دزد دریا
حالت دیگری وجود ندارد.

پانزده هزار نفر از این کافه دیدار کرده اند:

«ماموت های گرامی! به «یک فنجان بی قراری» خوش آمدید! عصرتان یخبندان! لطفا کتاب ها را نخوانید! بخورید!»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...