۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

زمستان

نهفته باز در سوزان
«زمستان سرد و در راه است!»
صدای برف دی ماهی،
که رنگش گریۀ ماه است
نهفته باز در باران،
که آذر بسته بارش را
در این شب های بی تابی
نوازد ساز و تارش را
زمستان سرد و سوزان است
به سرمای شبِ یلدا،
که مردی اشک می ریزد
نگاهش خستۀ فردا
خمار از بهمن ِ سردی
که سوزاند به لب هایش
نگاهش مرده و اندوه
گرفته رنگ شب هایش
نهفته باز در سوزان
که مردی رو به پایان است
بهار ِ زندگی ِ او
سرانجامش زمستان است


سینا توکلی/دوازده آذر نود و یک
هامبورگ،آلمان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...