۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

جنگ برای ِهمه است

واژۀ "جنگ" برای مردم من،برای مردمی که همواره در معرض تجاوز خودی و بیگانه بوده اند،برای مردمی که در تمام برهه های تاریخی برای دفاع ازاین سرزمین برخاسته اند،واژۀ آشنایی است.جنگ برای مردم من تداعی کنندۀ خاطرات جبهه است،خاطرات هشت سال مقاومتی است که بخشی جداناپذیر از تاریخ ایران شده اند.حتی برای نسل من،برای نسلی که نه در انقلاب سهیم بوده و نه در جبهه حضور داشته،"جنگ" حال و هوای خاص خود را دارد.
این روزها صحبت از حمله به ایران است.تهدیدی که اگر به واقعیت بپیوندد سرنوشت تک تک ما را دستخوش تغییر خواهد کرد.چه بسا که دفاع از این خاک،دفاع از سرزمین مادری،غریزه ای است که با آتش اولین گلوله برانگیخته می شود.مردم ما جنگیدن در راه آزادی را از بر هستند،"مملکت جنگ زده" را تجربه کرده اند،قحطی و رکود را دیده اند،ترس و وحشت را می فهمند؛مردم ما اسکندر را می شناسند،زیر حملات مغول جان ها داده اند، درحلبچه بمباران شده اند و وقتی کودکان فلسطینی را زیر رگبار مسلسل می بینند، می دانند که جنگ برای همه است.می دانند که جنگ وقتی بیاید در تمام خانه ها را خواهد زد و همه را فراخواهد خواند.و آنگاه نه آنکه تصویرش در ماه بوده و نه آنکه کتاب های مقدس مژده اش را داده اند،هیچ کس و هیچ کس به داد ما نخواهد رسید،مگر آنکه خود به پاخیزیم و این حصار را بشکنیم.کسانی که آرزوی جنگ را دارند،کسانی که از حمله به ایران حمایت می کنند،همان هایی هستند در صورت وقوع حمله شانه خالی خواهند کرد واحتمالا به خارج پناه خواهند برد،آنها باور دارند که نسل آریو برزن ها سالهاست که منقرض شده است و جنگ را تنها راه حل مشکلات کنونی کشور می دانند.در این خفقان شدیدی که جامعۀ ما دچارش شده،در این شرایطی که هرگونه صدا خاموش خواهد شد و کوچکترین اعتراضی سرکوب،شاید جنگ دیدها را متمرکز جبهۀ دیگری کند اما مسئله اینجاست که آتش شعله ور شده تا آخرین خرمن را خواهد سوزاند و هیچکس از آسیب آن در امان نخواهد ماند.همه می دانیم که جنگ،تانک و تفنگ دارد..جنگ،خشونت دارد..جنگ،خون و خونریزی دارد و ای کاش که این واژگان از فرهنگ لغاتمان حذف می شدند... .
جنگ منفورترین دستاورد بشر است و هرکس با این اصل مخالف باشد،خر است.تمام!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...