۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

یک فنجان بی قراری!

انسان ها، برای اینکه خود را به افراد یا حتی جامعه ثابت کنند، گاهی اوقات دست به ابتکارهایی می زنند که در نظر عوام پدیده ای نو تلقی می شود .هر چند که نوشتن در عصر ما امری بدیهی است اما گاهی اوقات همین نگارش های به ظاهر ساده تاثیراتی بر جامعه می گذارند که باعث می شود بیش از پیش به اهمیت آن پی ببریم . جدا از نوشتن، جدا از اینکه احساسات و افکار بر روی کاغذ سوار می شوند، یک سری عقاید جدید به ذهن جامعه سرازیر می شوند و بعضا می توانند جایگاهی پیدا کنند که به رشد فرهنگی این جامعه کمک فراوانی می کند ؛چیزی که من "معجزۀ واژگان" می نامم .
و اما سلام!
سلام بر تویی که اکنون پا در این قهوه خانۀ کوچک گذاشته ای و دوست داری لحظاتی آرام را در آن سپری کنی .آنچه که در اینجا می خوانی حاصل فکر و اندیشۀ یک وبلاگ نویس مشهور یا یک نویسندۀ معتبر نیست .هر چه که در این قهوه خانه خواهی خواند می تواند روزمره های تو باشد، می تواند بخشی از دنیای تو، زندگی تو باشد، می تواند خود تو باشد، آری! می توانی خود را در این قهوه خانه بازیابی .قهوه ات را بنوش و باور کن که پس از آن به دنیای دیگری قدم خواهی نهاد و زندگی را گونه ای دیگر تجربه خواهی کرد .در ذهنت تجسم کن که در قهوه خانۀ من نشسته ای، کتابی در دست داری، یک فنجان قهوه روی میز و تو بی قرار از این همه آرامش و انرژی مثبت .این قهوه خانه به شهرت قهوه خانه های دیگر نمی رسد اما در آینده بیشتر از آن خواهی شنید .من، سینا، صاحب اینجا هستم، صاحب قهوه خانه ای که متعلق به توست، مرا بخوان و فراموش نکن! چرا که من در زندگی تو هستم و تو بیشتر به اینجا خواهی آمد ... .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«بدنی که زندگی می‌کند، روحی که می‌میرد.»

   « بدنی که زندگی می ‌ کند، روحی که می ‌ میرد.» اکنون که می نویسم، انگار در این بیست روز گذشته بیست سال پیرتر شده‌ام. در این روزهای دور از ...